این همه، تنها برای ما بود؛ تا از جهالت و نادانی رها شویم...

یک 
یکی از دوستان پدر تعریف می کردند که: دوستشان با همسر و نوزاد شیرخوارش در سرمای سخت زمستان، وسط جاده بنزین تمام می کنند. مرد، مدت زیادی گالن به دست کنار جاده برای راننده ها دست تکان می دهد، اما کسی نمی ایستد.
داخل ماشین سرد است و نوزاد بی قراری می کند. پدر، هراسان می شود، نوزاد را می گیرد روی دستش و کنار جاده می ایستد. همه ماشین ها می ایستند و بیش از حد نیاز مرد، به اون بنزین می دهند...
دو
برادرم ده روز منزل نبود. نیمه شب از راه که می رسد، دختر یکسال و نیمه اش به بغلش می چسبد، خودش را لوس می کند، دست می کشد روی چشمهای حامد، روی صورتش. نوازشش می کند. و بعد می خوابد...
سه
یکی از آشناها پدرش را از دست داده. می رویم مراسمشان. تا صدای ضجه یکی از دخترانش بلند می شود، همه می روند سمتش. هوایش را دارند. آب می دهند بخورد...
همه تسلیت می گویند و طلب رحمت و مغفرت برای عزیزشان می کنند...
/ 3 نظر / 13 بازدید
زهرا.ب

منم برام شنیدن روضه حضرت علی اصغر و حضرت رقیه و حضرت زینب خیلی سخته. اونها که رفتند رفتند ولی اونها که اسیر شدند واقعا سخت بوده براشون. کاش زنده بمونه ارزشهای واقعی اسلام.دینداریمون تقویت بشه.

افزايش ترافيک با ارسال ايميل انبوه

سلام اگه خواستي از يه راه مطمئن بازديد سايت يا وبلاگت بيشتر بشه ارسال ايميل انبوه گروه آلفا رو امتحان کن http://forum.shopkeeper.ir/showthread.php?t=45137 AlphaGroup20@yahoo.com

فريد

اين دو پست آخرت رو که خوندم آرومم کرد. نمي دونم چه حسي تو قلمت بود که اين جور شدم. شايد قصه اون استاد خوش اخلاق. شايد...