قیمت لبخند تو!

حالم طبیعی است. چیزی نزدیک به آرامش. حسی شبیه رفتن به یک جای ندیده، یک جزیره نا‌شناخته، یک جنگل بکر و دست نخورده را دارم.
می خواهم مثل یک تفریح و سرگرمی نگاهش کنم، که البته شاید کمی هم درد چاشنی اش باشد...
 
...حالا من آماده ام!

این جمله که « عبد در دستان خدا، مثل نعش است بین دو دست غسال که به هر طرف بخواهد، می چرخاند.» عجیب به دلم نشسته...
یک شامی، اگر وسط روغن داغ ماهیتابه، هی بالا و پایین بپرد، وضعیتش بدتر می شود. باید که مدت زمانی را تحمل کند، بسوزد، تا بپزد و آماده شود، آن وقت برود توی یک بشقاب و سرد شود و آرام.
عجله ای ندارم. اصراری ندارم برای رسیدن به خواسته ام. تمام سرمایــۀ من، توکل است و صبر و امــیـد، که به همین ها زنده ام...
راضی بودن به رضای حضرت حق، بالاتر از یقین است. دوست دارم برسم به آن نقطه. که نه از روی ناچاری و اجبار، که از روی معرفت و اعتقاد و باور قلبی، این را فهم کنم که هرچه خدا برایم بخواهد، خوب است و سراسر خیر. همه چیزم را بی دغدغه بسپارم به دستان پرمهر و با محبتش.
خدا که بخیل نیست، کریم است! خسیس که نیست، بخشنده است! با بنده هایش دشمنی که ندارد! حتمــاً و قطعــاً حکمتی است در این «گرفتن»ها و «ندادن»ها.
امیدوارم که همیشه راضی باشیم به رضایش. اگر هزینــۀ لبخند خدا، سوختن و نرسیدن و نداشتن است، ما هم بپردازیمش. با دلمان. با جانمان...
از همه‌تان التماس دعا دارم... یاحق.

پ.ن: کلید اینجا را برای مدتی دست یکی از دوستان سپرده ام...
/ 15 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همسفر

سلام يه كم نگران شدم خداحافظي با كي؟چرا؟ اميدوارم از هر كي ميبري از خودت نبري. اميدوارم اگه ميگي حالت طبيعي است واقعا باشه اميدوارم اگه ميگي"...مامان بداند نگران و دلواپس چیزی نیستم "واقعا نباشي . . . و بالاخره اينكه اميدوارم لبخند خدا جوري به دلت بنشينه كه يادت بره چه هزينه سنگيني براش پرداختي و فقط از شيرينيش لذت ببري. و اميدوارم اين"مدت" زياد طول نكشه و اين چتر رو دوباره خودت دستت بگيري ميسپرمت به خودش

لیلی

این شامی که توی تابه بالا و پائین می پره بعدش قراره بره توی دل آدم ها ، اصلا روی آرامش رو نمی بینه!

مطهره

حوریه جون نگرانم کردی.... جریان چیه؟ چی شده؟

مونا

حوريه مشكل چيه؟ مثل اينكه همه ميدونن جز من! اميدوارم حالت زودتر خوب بشه خيلي برام عزيزي ميدوني كه؟

لاله

همیشه از خداوند برات آرامش آرزو دارم ......

باران

عالیه عالی خیلی از نوشته هات خوشم اومد آرزومند تک تک آرزوهای قشنگت به امید یه دوستی بادوام

بی نام

اي بسا مخلص كه نالد در دعا تا رود دود خلوصش بر سما تا رود بالاي اين سقف برين بوي مجمر از انين المذنبين پس ملايك با خدا نالند زار كاي مجيب هر دعا وي مستجار بنده مؤمن تضرع مي‌كند او نمي‌داند به جز تو مستند تو عطا بيگانگان را مي‌دهي از تو دارد آرزو هر مشتهي حق بفرمايد كه نه‌از خواري اوست عين تاخير عطا ياري اوست حاجت آوردش ز غفلت سوي من آن كشيدش مو كشان در كوي من گر بر آرم حاجتش او وا رود هم در آن بازيچه مستغرق شود گرچه مي‌نالد به جان يا مستجار دل شكسته سينه‌خسته، گو: بزار خوش همي‌آيد مرا آواز او وآن خدايا گفتن و آن راز او وانك اندر لابه و در ماجرا مي‌فريباند به هر نوعي مرا طوطيان و بلبلان را از پسند از خوش آوازي قفس در مي‌كنند زاغ را و جغد را اندر قفس كي كنند؟ اين خود نيامد در قصص پيش شاهد باز چون آيد دو تن آن يكي كم‌پير و ديگر خوش‌ذقن هر دو نان خواهند او زوتر فطير آرد و كم‌پير را گويد كه گير وآن دگر را كه خوشستش قد و خد كي دهد نان؟ بل به تاخير افكند گويدش بنشين زماني بي‌گزند كه به خانه نان تازه مي‌پزند چون رسد آن نان گرمش بعد كد گويدش بنشين كه حلوا مي‌رسد هم

لاله

دلمون برات تنگ شده برای همه چیزت دلتنگیهات،شادیهات،نق زدنهات،امیدواری و و و و و زوتر بیا دیگه