پرواز

گاهی نه یک بار، که چندین و چند بار اسم عزیزت را می خوانی از روی اعلامیه ها و آگهی های ترحیم، اما باورت نمی شود. تمام کسانی را که دوستشان داری سیاه پوشیده و عزادار و نالان می بینی، اما باورت نمی شود.
انگار که همه چیز یک خواب تلخ و وحشتناک است این چند روز...
مرد نازنینی که پدرانه دوستش داشتم و با او صمیمیتی فراتر از شوهرخاله بودنش، ناگهانی، بی مقدمه، بی بهانه، کمتر از یکساعت، از بین ما رفت.
عجله داشت، مثل همیشه؛ مثل وقت هایی که قرار می گذاشتیم برای پارک و حاجی زودتر از همه پشت در خانه بوق می زد...
مدتی است دنیا با تمام قوا و با استفاده از همه ابزارش فشار می آورد و تلاش می کند تا عمیقا به من بفهماند که چقدر پست است و بی رحم و سنگدل... ثابت شد بیش از پیش عجوزه بودنت و اینکه عروس هزار دامادی...
از بزرگ شدن بدم می آید و از فهمیدن و از تمام واقعیت های گس دنیا که ملزم به درکشان هستم. شل می شود اراده و انگیزه آدم برای زندگی. رمقی نمی ماند برای بودن... معنی زندگی و زنده ماندن را گم کرده ام. کاش می شد مدتی را نفهمید. مدتی را خواب بود، مست بود...

پ.ن: همین الان خبر فوت یکی از دوستای بابا رسید!  این هفته، هفته منحوس و مزخرفیه. یا بهتره بگم امسال سال بد و بیخودی بود...

/ 4 نظر / 4 بازدید
...

تسليت عزيزم خدا رحمتشون كنه چقدر خبر فوت ناگهانى زياد شده! خدا عاقبت همه رو بخير كنه...

آب تنی

آمدم برای آن پست موقتت کامنت بگذارم که برداشته بودی اش تسلیت میگویم! گاهی آدم ها که می روند ، به خصوص آن یکدفعه ها باورت نمیشود ، فکر میکنی رفته اند مسافرت ، چمیدانم ، همین طور مبهوت ...

یک دوست

تسلیت حوریه جان... دردا که درین زمانه‌ی پر غم و درد... غبنا که درین دایره‌ی غم پرورد... هر روز فراق دوستی باید دید... هر لحظه وداع همدمی باید کرد... خدا رحمتشون کنه[گل]

عسل

بعضی رفتن ها خیلی درد داردوووهیچ وقت از یاد آدمی نخواهد رفت ...هیچ وقت