آئین محبت کردن و نحوه دوست داشتن و ابرازش را انگار که هنوز نیاموخته ام،گویی تمام این سالها اشتباه می کرده ام. قانونش را نمی دانم، آیا باید در روابط دوستانه ام، بی وقفه و بی چشمداشت ببخشم؟ نه! هنوز آنقدر دریادل نشده ام. باید همه چیز مساوی باشد؟ همان قدر که دریافت می کنی ببخشی؟ پس این که حسابگری است و معامله!
نمیدانم... شاید جزء دسته بعدی باشم : کسانیکه بی اندازه دوست دارند و محبت می کنند ولی در کنارش انتظار پاسخ دارند، حتی اگر این پاسخ فهم و درک طرف مقابل هم باشد از میزان دوست داشتن، برایشان کافیست. همین که بدانند در دوستی ات صادقی، بهشان وفاداری، آنها را جزء سرمایه های زندگی ات می دانی.
ولی می شکنم؛ فرومیریزم و با آبی بر چشم و انگشتی بر دهان، فیلم رفاقت هایم را مرور می کنم، که کجای کار را اشتباه کرده ام که سزاوار چنان برخوردهایی بوده ام؟!  به ویژه از زمانیکه خوابگاه نشین شده ام، واقعیت عریان و بی رحم وجود آدم ها برایم عریان تر شده.
اگر بخواهم منصفانه تحلیل کنم، باید خودم را مقصر بدانم : تیزبین نبودنم در انتخاب. یعنی نباید می پنداشتم همین که هم خوابگاهی است، یا او که همکلاسی است، هم فکر یا هم نظر است، کافیست. و اشتباه بزرگم آن بود که رصد "دل" نکردم، "جان" را ندیدم، و "آن" را...



تاريخ : ۱٠ تیر ۱۳٩٠ | ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : اول شخص مفرد | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.