دوست خوبم ، تقصیر تو نیست. تو فقط عید را تبریک گفتی ؛ من بی طاقت شده ام و می بارم...
چه فرقی می کند 15:13 یا 15:14 ؟
تمام روزهایم با هضم و صبر و انتظار می گذرد. 87 یا 88 تفاوتی ندارد. یکسال بی رمق تر شدن.
زمان بی رحمانه می گذرد،
بی آنکه از اشکهای فروخورده ما بداند، بی آنکه لحظه ای بایستد تا جانی بگیریم و باز بدویم، بدون اینکه نگاهی به پای کوچکمان، دل بی طاقتمان، دردهای ناگفته مان بیندازد.
 
بی پرده بگویم : جانی نیست.
رهایم نکن.
بگذار قدری نفس تازه کنم، آنوقت تمام این «مقصد بعید» را خواهم دوید...



تاريخ : ۳ فروردین ۱۳۸۸ | ٧:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : اول شخص مفرد | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.