اینکه می گویند وقتی چیزی را بخواهی و برای به دست آوردنش تلاش کنی، کائنات هم با تو همراه می شود و نیرویی - که بعضی اسمش را انرژی و جذب می گذارند و من اینجا نگاه خدا می خوانمش – تو را همراهی    می کند، واقعا برایم اتفاق افتاد.
اینکه سالهاست علاقمندم به شرکت در دوره روزنامه نگاری یا خبرنگاری، و حالا شهرداری تصمیم می گیرد کارگاه بگذارد، همین بغل گوشم، داخل خیابان خودمان، و لازم نباشد وسط آفتاب داغ مردادی، حتی راه دوری بروم، یعنی خدا دوستم دارد.
و من هنوز مزه مزه می کنم لذت نرم و لطیف ِ دو روزی که سراسر برایم شیرینی بود.
و به این فکر می کنم که معلوم نیست چه استعدادهای بالقوه عجیب و غریبی در نقاط محروم کشورم وجود دارد که به دلیل نبود شرایط و امکانات، هرگز شکوفا نمی شود. 
شاید بگوییم حالا دیگر با وجود اینترنت، این توجیه ها بهانه است؛ اما چه کسی می تواند منکر تاثیر یک استاد و برگزاری کلاس غیرمجازی بشود؟ صد البته که کسی باید خودش هم بخواهد و تلاش کند، و می شود با وجود نداشتن امکانات رشد کرد، اما جمع شدن تمام امکانات فرهنگی، علمی، رفاهی، تفریحی و یا حتی معنوی در شهرهای بزرگ، عادلانه نیست! 
امیدوارم که اقداماتی کارآمد برای ایجاد تعادل در توزیع امکانات در همه جای کشور انجام بشود...


تاريخ : ۸ امرداد ۱۳٩٥ | ٧:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : اول شخص مفرد | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.