روزی من همان شرکت کوچک بود که دوستش داشتم، و امروز اولین روز کاری ام بود. ارتباط خوبی با خودِ کار و همکارانم پیدا کردم و همه چیز مرتب بود خداراشکر.
* * * * *
چند هفته ای است که مرتب به مناسبت های مختلف تبریک می شنوم و مبارک باشد؛ لبهایم تند و تند دارند طعم شیرین خنده های عمیق را می چشند و قلبم مزه آرامش را.
بیش از همه، برای مامان و بابا خوشحالم که دارند شادی ام را می بینند...
شکر نعمت، باعث افزون شدنش می شود، و من انگار که شکرگذاری ام را در این می بینم که بگویم، هر حاجت و گره کوری در زندگی دارید، به امام حسین متوسل شوید و 40روز متوالی، زیارت عاشورا را با صدلعن و صدسلام بخوانید، امکان ندارد به حاجتتان و یا حداقل مقدماتش نرسید.
کنار شکرگذاری های کوچک، خیلی نق و غر و گلایه برده ام پیش خدا، امیدوارم از امروز آدم بشوم و این لطف خدا را همیشه یادم بماند و زبانم جز به شکر و رضا باز نشود... 


تاريخ : ۱٢ آذر ۱۳٩۳ | ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : اول شخص مفرد | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.