کارم زیاد پیچ خورد طی انجام و نوشتن پایان نامه. چندین مورد از نقاط عطف زندگی ام در این مدت شکل گرفتند. تجربه هایی که یک ریزه اش برای از پا درآوردنم کافی بود... ولی خدا را شکر که گذشتند و همچنان می گذرند...
تا همین دم آخر، استادها به هیچ عنوان سر یک ساعت و یک روز توافق نداشتند، همین شد که پنجشنبه درهای بسته دانشگاه باز خواهد شد تا جلسه برگزار شود!
موضوع، تحلیل گفتمان هیئت های عزاداری است و این همه امروز و فردا شدنش، شاید حکمتی داشت تا دفاع، مقارن بشود با ماه محرم و کاملا مناسبتی باشد.
طبیعتاً بشدت استرس دارم و نگرانم. آنقدر که دیروز فشارم رفت روی هشت و پزشک و باقی قضایا... 
ممنون می شوم اگر دعایم کنید...



تاريخ : ٢٠ آبان ۱۳٩۳ | ۳:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : اول شخص مفرد | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.