ایشان معتقدند که 50درصد دفاع دست ایشان است و 50درصد بقیه دست اساتید؛ (راهنما، مشاور، سه داور: به هر استاد 10درصد می رسد!).
بعد از دو روز دوندگی و جمع آوری مدارک لازم جهت تمدید سنوات، مدارکت را تایپ شده و تمیز و مستدل می گذاری روی میزش و می روی. طوری زنگ می زند و نام خانوادگی ات را با تحکم صدا می کند انگار که مجرمی. بعد که می پرسی اتفاقی افتاده؟ مدارک ناقص است؟ می گوید خانم...!!! [در این فاصله قلب شما می آید توی دهنتان]، ... امضاء نکرده اید!!
نگرانی از آینده تحصیلی و اینکه با تمدید سنوات موافقت بشود یا نه، یکطرف، برخورد نامناسب ایشان و شوک های هرباری که با افتادن 021 روی گوشی ات و شنیدن صدای استرس زایش به تو می رسد یکطرف...
زمانی که استاد راهنمایم را مشخص کردم، بچه ها گفتند علم کافی ندارد؛ اما انتخابش کردم  به دو دلیل: سلامت اخلاقیشان و آرامشی که در تعامل با ایشان داشتم. اینکه در این مدت، هربار، با یک عالمه اشکال و سوال و نگرانی وارد دفترشان می شدم و با آرامش و خاطرجمعی اتاقشان را ترک می کردم.
دخترم گفتن هایشان. آمدنشان با من از طبقه 4 تا همکف، وقتیکه آسانسور خراب بود، تا شخصا برایم کتاب مناسب سرچ کنند. احترام زیادی که برای دانشجو قائلند، و هربار با هم می خواستیم وارد دفتر بشویم، امکان نداشت قبل از من وارد بشوند. 
این استاد، برای نوشتن یک خط از پایان نامه هم که به من کمک نکرده باشند - که کرده اند - برایم واقعا ارزشمند هستند. 
همین را می دانم که در هر جایگاهی که باشی، اخلاق و مردم داری و احترام، کافیست، تا دعای آدم ها پشت سرت باشد...


تاريخ : ٧ آبان ۱۳٩۳ | ۱:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : اول شخص مفرد | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.