نمی توانم در واپسین روزهای سال، ننویسم از تو و حضورت در زندگی ما، که به طرز عجیبی حال و هوایمان را عوض کرد امسال.
هر روز شیرین تر و خوردنی تر می شوی جوجه طلایی!
دختر بامحبت و عاطفی و مهربانی هستی. محبت و دوست داشتن اطرافیانت را خیلی خوب درک میکنی و با برق چشمهایت و لبخند و شیطنت هایت به روشنی پاسخ مهربانی ها را می دهی.
جاده ها مانع اند و بیشتر تلفنی با ما مرتبطی و ساعات کوتاهی که می آیم دیدنت، آنقدر دلتنگت بوده ام که فقط دوست دارم ببویمت و ببوسمت...
آنقدر مظلومانه و نجیب توی بغل آدم خوابت می برد که می خواهم غش غشی بشوم برایت!
این روزها دست میزنی و بای بای میکنی. دو تا هم دندان درآورده ای که با آنها دلبری می کنی!
خدا را شاکریم برای داشتن تو. که به زندگی همه ما جان دوباره بخشیدی...
دوستت داریم گلدونه خانم بغل
                                          


تاريخ : ٢٦ اسفند ۱۳٩٢ | ۳:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : اول شخص مفرد | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.