از صبح زود که این منظره دلفریب را دیدم، دلم هوای آدم برفی درست کردن داشت!
... تا اینکه این خانم کوچولو را ساختمش، که خدا لباس عروس کوچکش را داشت از
دیشب می بافت...

دیشب تا صبح یکسره بارید و بارید... 
صبح قشنگی داشتیم. حس شیرین و خوشایندی بود!
امروز (15/11) از ظهر تا غروب با دوستانمان رفتیم پشت باغ فین و برف بازی کردیم. دوستم و همسرش آش رشته بسیار عالی و خوشمزه آورده بودند که حسابی چسبید ایستاده وسط برف ها...
همه بچه ها مشغول برف پرت کردن به هم بودند و من هم مشغول درست کردن آدم برفی ها شدم. دامادمان از این بچه درس خوانهایی است که موهایشان را بلند می گذارند و عروس خانم هم کمی(!!) تپل تشریف دارند!
بچه ها جمع شدند برایشان عقد خواندند و برف سابیدند!
یکی از خانم ها هم کیک خانگی درست کرده بود که خوردیم و برگشتیم...
جای همه تان خالی!
 


تاريخ : ۱۳ بهمن ۱۳٩٢ | ٤:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : اول شخص مفرد | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.