بخواب گل پسرم تو کجا و باران ها
لب تو چشمه ی دریا و تشنه انسان ها

سفید تر زگلویت ندیده است کسی
گلوی تو شده مضمون ناب دوران ها

به روی دست پدر عاشقانه می خندی
چه آتشی زده این صحنه در دل و جانها

چه کینه ای است که این قوم زیر سر دارد
جمل گذشت ولی رد پای شیطان ها...

حدود شرعی صید و شکار معلوم است
چقدر تیر بزرگ است نا مسلمان ها

و هاجر و رد خنجر، رباب و حنجر تو
چه فصل مشترکی داشت عید قربان ها



تاريخ : ۱٧ آبان ۱۳٩٢ | ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : اول شخص مفرد | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.