خیلی خوب است که آدم روز تولدش، واقعاً خوشحال باشد از ته دل، بتواند عمیقاً بخندد و شوق زندگی داشته باشد.
خیلی خوب است که وقتی فوت می کند شمع ها را و همزمان نگاهش به لنز دوربین است، ته ِ آن نگاه، پشت آن چشم ها، شادی موج بزند و آرامش.
خیلی خوب است که آدم ها بر که می گردند و گذشته شان را مرور می کنند، حس کنند رشد و بزرگ شدنشان فقط محدود به جسم و تن نبوده و جانشان وسعت گرفته، روحشان بلند و وسیع شده، گاه شاید که بـیشتر و پـیشتر از عدد سالهای تولدشان.
یک مستندی بود با موضوع کــانسر. خانم، کـــانسر برست داشت. میگفت خوشحال است از این بابت، که تکه ای از جسمش را از دست داده، در عوض خداوند تمام مهربانی ها و زلالی ها را روانه قلبش کرده. قدرت دوست داشتن و خیر رساندن و خوبی کردن به دیگران را به طرز عجیبی، به او داده. از پیوستن به دیگران به «دیگری» رسیده... چقدر روحش بی غبار شده بود و نگاهش قشنگ. جانش اسیر تنش نبود انگار. حجابی نداشت. عشقبازی می کرد برای خودش...
گاهی گرفتن ها بهانه است برای کشاندن. برای جذب. کاش بفهمیم. من که غافلم. واقعا حواسم نیست. پرتم. مدام بهانه می گیرم. نمی دانم چه خبر است آن بالا و چه می خواهند بکنند که حتی صدای پچ پچ هم نمی آید!
فقط یقین دارم هرچه هست، خیر است...
 
پ.ن: فکر نمی کنم رسم آن بالایی ها این باشد که برای روز تولد زمینی ها هدیه بدهند، ولی کاش یک بار هم به سنت ما عمل می کردند!


تاريخ : ۱٩ مهر ۱۳٩٢ | ٩:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : اول شخص مفرد | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.