تقریباً ساعت 12 ظهر بود که مریم خبر داد که دیدار با آیت الله هاشمی اوکی شده و ساعت 2 باید حاضر باشیم. مدت زمان کوتاهی فرصت بود برای نوشتن نامه و تیتر کردن مسائل دانشگاه و حرف های بچه ها. شروع به نوشتن کردم و تقریباً نیمساعته تمام شد.
رفتیم جماران...
اما دیدار خصوصی نبود، به مناسبت هفته دفاع مقدس، 5 دیدار یکی شده بود و خانواده های شهدا و رزمندگان و ایثارگران هم آمده بودند. گوینده اعلام کرد که قرار است 5 نفر از مدعوین صحبت کنند و حرفی از ما نشد، گمان می کردیم یکی از آقایانمان برای صحبت وقت گرفته اند.
نفر سوم مشغول صحبت بود که بنابه توصیه دوستان رفتم پایین و استادم را که از اعضای مجمع تشخیص مصلحت اند و بسیار خوشرو و مهربان، صدا کردم و فرزندشان آمدند و گفتند امکان صحبت پشت تریبون نیست و فقط نامه ها را از من گرفتند.
آمدم بالا و نفرچهارم صحبت کرد و بعد از آن خانمی فریاد زد: این چه اعتدال و عدالتی است که به هیچ کدام از خانم ها وقت صحبت نمی دهید؟! که یک هو گوینده گفت اتفاقاً نفر بعدی خانم "..." هستند!!! 
چشم هایم گرد شد که با کدام آمادگی و پیش زمینه بروم و چه بگویم؟؟؟ اصلا قرار نبود از قبل!!!
بدون کفش دویدم پایین و از فرزند استاد نامه را پس گرفتم و تصمیم گرفتم بخش هایی از همان را بخوانم. فاصله بین اطلاعم تا صحبت کردن، فقط 5 دقیقه طول کشید!!
قبل از آن استاد مشفقانه راهنمایی ام کردند و اگر نبود حضور ایشان قطعا استرس داشتم. ولی حس کردم توی خانه خودم هستم و می خواهم با پدرم صحبت کنم.
آیت الله بسیار نحیف تر و شکسته تر از آنی بودند که در تصویرها از ایشان دیده بودم.
لحظه اول سلام کردم و بهشان لبخند زدم و ایشان هم با چهره ای گشاده پاسخ دادند و شروع کردم، و خدا را شکر همه چیز به خیر گذشت. بدون سوتی و تپق!
تجربه جالب و خاطره انگیزی بود برایمان. 
بنظرم اینطور بزرگان سیاسی، هیچوقت «زندگی» نمی کنند. زندگی یعنی لذت حضور توی جامعه، بین مردم، توی صف نانوایی، گم شدن توی شلوغی مترو، بازار، مسجد محل، روضه های محرم، جشن های مردمی و... از دور زندگیشان شاید قشنگ به نظر برسد، ولی حسرت یک لحظه چشیدن طعم زندگی واقعی را دارند. چیزی که هر روز ما داریمش.
+ و + 
 
پ.ن: سال 76 به واسطه برادرم با خاتمی عزیز دیدار داشتیم، آن روز لحظه دیدار اشک از چشمانم جاری بود... امروز یقین کردم که شوکت و ابهت و کاریزمای آن سید، بی نظیر و تکرار نشدنی است...


تاريخ : ٤ مهر ۱۳٩٢ | ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : اول شخص مفرد | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.