به بغل دستی ام می گویم شاید کسی از لحاظ معنوی بیشتر از ما نیاز داشته

 باشد، اگر اینطور است خب من راضی ام اسمم درنیاید. اما ته دلم قنج می رود

 که اسمم را بخوانند ...

عطر حرم زده بودند تمام آمفی تئاتر را. یک خانه کعبه روی سن. یک کلیپ کوتاه

 از فضای مکه، مدینه و قبرستان بقیع ... و اشکهای آرام و بی صدای همه ...

لبیک گویان را قرعه کشی می کنند.

همه اینها لایقتر بودند، می دانم.

حامد sms زده که : چی شد؟ جواب می دهم بیخیال. تمام شد.

و برایم می نویسد :

ای قوم به حج رفته، کجائید، کجائید؟      معشوق همینجاست، بیایید، بیایید

و من می مانم و "همین جا"یی که پر از ...



تاريخ : ٢٧ آذر ۱۳۸٦ | ٥:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : اول شخص مفرد | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.