دلم آرامش و سکوت می خواست مدتی را، خلوت و غور، سیراب شدن معنوی و از حظ و لذت سرشار شدن...
قسمت و سعادتی بود که این خواسته مهیا شود با سفر به نجف، کربلا، کاظمین و سامرا.
کاش آن حال و هوا بقا داشت در وجودم و تمام نمی شد، لحظات خاص و دوست داشتنی و تکرار نشدنی، حس ناب حضور در ایوان طلایی نجف، در حرم شریف سیدالشهدا و سرداب امام زمان و کاظمین.
هنوز هم که ورق می زنم دفتر خاطراتم را، می بینم که نجف و کوفه آنقدر مرا پر کرد و لبریز، که مدتی فاصله لازم بود برای رفتن به کربلا، حداقل چند ماه...
خدا را شکر، برای این سفری که بی گمان قسمت شد و تا کنار ضریح مطهرشان هم برایم باورکردنی نبود که کجا هستم.
سفرنامه را با جزئیات در ادامه مطلب بخوانید :



ادامه مطلب
تاريخ : ٢٧ شهریور ۱۳٩٠ | ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : اول شخص مفرد | نظرات ()

رمضان در خوابگاه حال و هوای معنوی خوبی دارد، آنقدر که پشیمانم که چرا زودتر نیامدم اینجا. تنهایی و غربتش لحظات تکرار نشدنی و شیرین با عطر روحانی و لطیفی به تو می چشاند.
عید اعلام شده و بچه ها دوان دوان سمت تلفن ها و موبایل ها برای تبریک به خانواده هایشان...
حس قشنگ و خاصی است، ته دلم چیزی فرو می ریزد صدای نماز عید فطر را که می شنوم : اللهم اهل الکبریاء و العظمه...
عید برای همه آنهایی که بندگی کردند این ماه را مبارک باشد...



تاريخ : ۸ شهریور ۱۳٩٠ | ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : اول شخص مفرد | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.