این همه حس های مختلف و گاه متضاد را می چینم کنار هم و سعی می کنم ترکیبشان چیزی باشد که شادم کند.
نمی شود نوشت این دوگانگی ها را...
آدم هایی که دور و برت هستند و توی دلشان معلوم نیست، قربان صدقه های پوشالی و تهوع آورشان را می گذارند بین عیدی ها و بوسه ها و تقدیمت می کنند و تو طعم ناموزونی اش را می چشی و می فهمی که این واژه ها و حرف ها با دل و حس شان هیچ جور در نمی آِید.
نمی دانم چه قدرتی دارد این بهار، این عید، این هوا، که رنگ سفید می پاشد به بوم دل و ذهنت تا همه چیز یادت برود، تا برای لحظاتی هم شده لبخند بزنی به این پارادوکس ها.



تاريخ : ٤ فروردین ۱۳۸٩ | ٦:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : اول شخص مفرد | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.