این لحظات پایانی را فقط نگاه می کنم.
هیاهوی آرام اینجا دوست داشتنی است.
توی صحن انقلاب، کنار دفتر آگاهی، روبروی گنبدت.
جای دلخواه همیشگی ام.
و سکوت ...
 
خط خطی های دلم را طلایی های گنبدت پاک کردند.
عید امسال را  قدری عمیق تر نفس خواهم کشید...
 
(نیمه شب پنج شنبه - حرم)



تاريخ : ٢٥ اسفند ۱۳۸٧ | ٧:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : اول شخص مفرد | نظرات ()

هنوز هم یاد نگرفته ایم سکوت کنیم وقت هایی که باید.
نیاموخته ایم ذره ذره آب شویم و دریا؛ و رها باشیم.
نمی دانیم که هر چه فریاد دلمان بیشتر ، سکوتمان باید که سنگین تر...
این رسمش نیست که اینقدر بی قراریم. که اینقدر زود ظرف دلمان سر می رود.
که اینقدر کوچک ایم. کم ایم.
او هم آن بالا دلش می گیرد از این همه پریشانی و آشفتگی ؛ و از این همه «تعلق».
 
 



تاريخ : ۱٠ اسفند ۱۳۸٧ | ٧:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : اول شخص مفرد | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.